درد عشق

درد عشقی کشیدم که مپرس ... زجر هجری کشیدم که مپرس

درباره من
داستان عشق پاکی که با یک قرآن کوچیک شروع شد و قراره هیچ وقت تموم نشه
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
تازه ترین مطالب
لینکدونی
پیوندها
طراح قالب
امکانات
RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

رای به این وبلاگ:
http://www.blogfa.com/photo/t/topblogs.jpg

خدایا
تو شاهدی که من جز آرزوی خوشبختی برای عشقم ازت نخواستم
تو شاهدی که هیچوقت نخواستم زندگیش جوری تغییر کنه که به من نفعی برسه
تو شاهدی که من قلباً و با تمام وجودم دوسش دارم
تو شاهدی که تمام این متن رو با صورت پر از اشک نوشتم
من که ازت چیزی نخواستم

همین که میدونم اونم دوسم داره بسه

ولی خدایا
تو شاهدی که با وجود اینکه از حرف در اون مورد بدم میومد
چون احساس کردم اون خوشش میاد یه چرت و پرتایی گفتم

الان که فکر می کنم می بینم چقدر چرت گفتم
ولی تو که می دونی منظوری نداشتم
خودش گفت فضا رو عوض کن
یه چیزی گفتم

حالا چیکار کنم خدا؟
تو منو میبخشی؟

تو بخشنده ترینی
منو ببخش
و به دل عشقم بنداز که منو ببخشه

میدونی که ناراحتیش چیکارم میکنه
خدایا امشب شب لیله الرغائب
شب آرزوهاست
خواهش می کنم ازت خدا


و ممنونم از خدا که امشب خواهشمو جواب داد
دیگه قلبم داشت تیر می کشید

+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1391ساعت 9:25 توسط عاشق |
par30theme