تبليغاتX
تفکروتجربه - ...........خواستن..............
واما عشق.........

همسفران یک جاده ویک دریا

در صميميت سيال كشتزارهاي وسيع اندم كه باران به خاكروبيشان نشسته

در راز آلود ترين نجواي بيشه و درختان به گاه ترنم جويباران

و در آسماني ترين آن هر طپش كه مرا و وتو را از درون به هم آوايي باران مي برد

شانه هايم را بر صبوري و پاهايم را بر قرار آن سفرمي خوانم

كه كوله بارم بر پشت وگوشها در مسير باد تا جرس كاروان نشسته ام

ديده را ديگر تاب نمناكي نيست

من و تو همسفران يك جاده و درياييم

قاصدك شميم گيسوان تو را دارد و آن عشق خفته بر نگاه آهوان يادگار مهرباني توست

تو دست گشوده و مي خوانيم

به نجوايي شاعرانه و من اسير بافته هاي درهم خويش

پيچيده در بال پروازم

گاه دلتنگ قاصدك ها و پرستو ها

تنها نگاه وخيالم به اوج مي نگرند

مي خواهيم مي خوانمت مي خواهمت

 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 13:13 | لینک  |