تبليغاتX
تفکروتجربه
واما عشق.........

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی وفا!حالا که افتاده ام از ا چرا؟

نوشدارویی و بعد مرگ سهراب امدی

سنگدل!این زودتر می خواستی...حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که امروز مهمان توام فردا چرا؟

نازنینا !ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن ..با ما چرا؟

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟

شور فرهاد به پرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین!جواب تلخ سر بالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

این قدر با بخت خواب الود من لالا چرا؟

اسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا؟

در خزان هجر گل  ای بلبل طبع حزین

خامشی شرح وفاداری بود !غوغا چرا؟

شهریارا!بی حبیب خود نمی کردی سفر

این سفر راه قیامت می رود...تنها چرا؟   

 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 18:25 | لینک  | 

تنها ماندم
تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
چون آهی بر لبها ماندم
راز خود به کس نگفتم
مهرت را به دل نهفتم
با یادت شبی که خفتم
چون غنچه سحر شکفتم

دل من ز غمت فغان برآرد
دل من ز دلت خبر ندارد
دل من ز دلت خبر ندارد
پس از این مخورم فریب چشمت
شرر نگهت اگر گذارد
شرر نگهت اگر گذارد

وصلت را . ز خدا خواهم
از تو لطف و صفا خواهم
کز مهرت . بنوازی جانم
عمر من به غمت شد طی
تو بی من . من و غم تا کی
دردی هست . نبود درمانش

تنها ماندم
تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
چون آهی بر لبها ماندم

نوشته شده توسط مریم در ساعت 18:14 | لینک  | 

زندگی را کاش میشد پیش پیش از سر نوشت .عشق را تفسیر کرد و بر همه دنیا نشان دادو نوشت :

عشق باید ! “

عشق باید . ورنه دنیا را بباید وا نهشت .

ای دریغا ! ای دریغ .

هیچ تفسیری به دنیا زین سه حرف راز نیست .

هر کسی خود میسراید نغمه اش را .عشق نام .

عشق را باید که باز از سرنوشت .

هر چراغی عشق تاب

هر کسی عاشق مرام .

هر مدادی عشق رنگ .

وای من زین مردمان هفت رنگ .

وای من زین آسمان بی ثبات.

عشق باید !

ورنه این دنیا همه ویران سراست .

هر کسی عاشق مرامی میکند .

طفل هم دیگر خدایا می کند !!

جوب ها عاشق شدند !

کودکان عاشق نما !

عشق باید !

ای دریغا هر دروغی عشق نام .

هر نگاه هرزه ای عاشق مرامی چاره اش !!!

هر نگاه کودکانه

هر سلام ابلهانه

نقطه ی آغاز کثرت های پی در پی .

قصه ی آغاز دردی جاودانه .

ای دریغا ای دریغ .

کاش عشق را یک نفر معنا کند .

ای دریغا هیچ کس آگاه نیست ..

هر دروغی عشق نام

هر نگاه هرزه ای آغاز شهوت . لیک باز هم عشق نام ……..

ای دریغا ای دریغ

در نهایت قصه دردم بدین جا سر رسید

در میان خون و گریه در میان درد و آتش در میان این زمان

باز باید بر سرای آسمان این سان نوشت

عشق باید عشق نام

عشق باید عشق نام ….

شاعر : محسن رفیعی

 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 18:13 | لینک  | 

عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست وبي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عکس يار
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 18:12 | لینک  | 

غم تنهایی منو دیونه کرده

گل یادت تو دلم جوونه کرده

تو دل غم تو مثل یه پرنده

زیر سقف خونه آشیونه کرده

هر کی داره میل شوق نگاری

روزگار می گذرونه به عشق یاری

واسه این چشم انتظار دیگه نمونده

نه تحملی نه صبری نه قراری

اونقدر غم تنهایی وانتظار منو ازپا درآورده که دیگه نمیتونم بنویسم ودستامم دیگه نمیتونن بنویسن. 

 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 12:48 | لینک  | 

د لي دارم پر از درد و پر از غم
نمي دانم غم دل كي شود كم
شكايت مي كنم از غم چو مجنون
دلي دارم پر از درد و پر از خون
غم عشقي كه بيچاره كند دل
دل ما همچو كِشتي مانده در گِل
بهاري بودم و خوشحال و خندان
ولي افسوس غم اُفتاد بر جان
شب و روزم گذ شته از حكايت
دگر چيزي نمانده جز شكايت
همه از درد و غم نالان و بي هوش
وجود من زغم گشته فراموش
كلام آخرم اي دوست اين است
كه تا غم هست دنيايم چنين است



نوشته شده توسط مریم در ساعت 10:14 | لینک  | 

در عشق تو از ملامتم ننگي نيست

             با بي خبران درين سخن جنگي نيست


                          اين شربت عاشقي همه مردان راست


                                           نامردان را در اين قدح رنگي نيست

نوشته شده توسط مریم در ساعت 22:46 | لینک  | 

در حضور خارها هم می شود یک یاس بود

در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

می شود حتی برای دیدن پروانه ها؛

شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

بال در بال پرنده، دست در دست نسیم؛

ساقه های هرزه این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از "کاش می شد" هم نبود

هرچه بود

احساس بود و

عشق بود و

یاس بود

نوشته شده توسط مریم در ساعت 10:43 | لینک  | 

به تو دل باخته ام, میدانم

کار سختی دارم

ولی ای دوست بدان

نگذارم هرگز یک قدم را به عقب

فاصله گرچه زیاد است ولی

گرمی عشق تو در قلب من است

من به دنبال طلا نیامده ام

به تو دل باخته ام

که تو دل پاکترین لطف سحرگاه منی...

 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 10:40 | لینک  | 

مهربان.صداكن مراصداي توخوب است.صداي توتك نوايي است كه دركوچه تاريك

زندگي بادل زيستن يعني چه؟؟؟ صداي توسبزينه آن گياه عجيبي است كه درانتهاي

صميميت خزان مي رويد.

معشوق بزرگ است وخاصيت عشق همين است من از

طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهاي

تنها نشسته ام وبه افقي تكراري خيره مانده ام خاطرات دور آرام.آرام پيش مي ايند

وازكنارم عبورمي كنندبه باغچه نگاه مي كنم.

گلهاي سوسن برايم شعرمي خوانند.

دلم مي گيرد.گوياكسي مي خواهد پنجره راببندد سقف روي سرم سنگيني مي كند

شانه هايم تحمل هواراهم ندارند چقدرآفتاب اشكبارمي تابد.چقدرروز رقيق است

گوياكسي مي خواهدفردارا باخود ببرد.گوياكسي مي خواهد خاطرات مراپاك كند

گوياكسي مي خواهدمراازمن بگيرد!!!

روزهايم تند تند هاشورمي خورند دراين

صبح خسته كه به كبودي ميزندحوصله ي حرف هاهم سررفته است!!!

مي خواهم درستايش توآوازبخوانم مي خواهم انقدر قدبكشم كه ستاره هاروي شانه

هايم بنشينند.مي خواهم ازشيشه هاهم بي رياترشوم شوم.

 كاش مي دانستي كه بي تو

بغض روي بغض مي نشيند.

كاش مي دانستي كه فرصتهاچون شهاب مي روند ومي

گذرند وانسان باپلك برهم زدني پيرمي شودآنقدر پيركه عشق وراستي هم جا نتوان

پيداكنند مي دانم اين واين كلمات حرفي براي گفتن ندارندامابگذار دمي در گوشه ي

چشمان زيبايت بياسايم.ازروزگارخسته ام.ازبهارخسته ام.ازتنهايي خسته ام.

بادهاي

مغرورشانه ام را شكسته اند.طوفان آرزوهايم را به يغمابرده است.كاش خورشيدي

برروح قطبي من فرودبيايد***كاش مرانيزازنگاه تونصيبي بود*** كاش دلم انقدر

كوچك نبود***

 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 11:11 | لینک  |