مي وزيد آرام آرام باد نالان مي زدش بر ساحل خاطر ما همچو موجي پريشان گيسوان اين چمنزاران زيبا را
وما هم بي خبراز موج و طوفان به نجوايي تمام مثنوي ها را مي سروديم عاشقانه عارفانه
نه هيچش از غم دنيا اثر بود نه اين دلواپسي ها دل سرمست ما را مضطرب مي كرد
كه ناگه ورق بر گشت و دستان اين خنيانگر گردون چنان شلاق طوفان بر درختان كهن فرتوت مي زد
كه آواشان ريش مي كرد دل هر عابري را
وآندم آسمان لباس تيره اش ما را به سوگ مثنوي هامان نشاند
وتا باران ابر چشمامان فرو ريخت بر كوير گونه هامان واين سر فصل پاييز
نويد بي امان سوزنده سرماییست كه ما را مي برد
در حسرت آغوش يكديگر درخت و بيشه را در حسرت نور و گرما و بهاران
![]()
![]()
تمام کوچه ها به سمت تو بی عبورند
تمام شب ها برای رسیدن به تو بی طلوعند
اما من با تمام "بی ها"
صبور خواهم بود تاشب از چشمان بی مهر تو نقاب بردارد
وصبح قدم به تاریکخانه قلبت بگذارد و نقاره آفتاب خبر از نماز آمدنت دهد
من تورا منتظر خواهم ماند
من خود را صبور خواهم بود
و روزی خدا مهربان با من
مهربان با عشق،لبخند خواد زد.....
![]()
![]()
عشقم را نه از روی جملات نامه هایم بلکه
از چشمانم بخوان .
کلمات ، عشق باشکوه مرا حقیرو کوچک میکنند .
برای فهمیدن معنی نگاهم دنبال کتاب ها نرو
جوابش را در قلبت خواهی یافت . ![]()
![]()
متولدين فروردين ماه :
به سوي من بيا
تاتو را حس كنم
و دنيا خواهد ديد
داستان عشقي سوزان را
كه شعله اش در قلب من خواهى بود
به هنگام عاشقي گويي در دنياي شواليه ها و پرنسس ها سر ميكند.
قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.
متولدين ارديبهشت ماه :
عشق را در چشمان منبنگر
چهره ي بر افروخته ام را ببين و عشق را حس كن
به صداي نفس هاي من گوش كن
و بشنو ترانه ي عشق را
عاشقي بي قرار است و كمرو ولي پرشهامت.
موسيقي بر او تاثير فراوان دارد.
متولدين خرداد ماه :
با من به رويا بيا به روياي عشق
بيا تا بر فراز بلندترين كوه گام نهيم
بيا تا در ژرف ترين اقيانوس شنا كنيم
بيا تا به دورترين ستاره ها پر كشيم
بر عشق ما هيچ چيز ناممكن نيست
بهترين عاشق دنياست و گفتارها و دل او پر ز روياهاي عاشقانهاست.
متولدين تير ماه :
بهشت هيچ است
دربرابر گام برداشتن در كنار تو
در شبي زيبا
زير نور ماه
دلي نازك و پرز محبت دارد و از دل سوختن مي هراسد.
متولدين مرداد ماه :
گويي خورشيد گرماي خود را از دست داده است
و گل هاي سرخ عطري ندارند
و ستارگان ديگر نميخوانند
آن گاه كه چشم مي گشايم و مي بينم
با تو نيستم
عاشق پيشه است وبي عشق زندگي نمي كند.
متولدين شهريور ماه :
شايى به نظر برسد كه عاشق نيستم
شايد به نظر برسد كه نمي توانم عاشق باشم
شايد به نظر برسى كه حتي نمي خواهم عاشق باشم
ولي نه در برابر عشقي مانند عشق من به تو
كه تا آخرين لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت
عشق او شعله اي كوچك ولي جاودان است و در پي عشقي حقيقي است.
متولدين مهر ماه :
با پر شورترين گفتارهاي عاشقانه
با ماجراهاي عاشقانه اي كه خواهيم داشت
با فداكاري هايم درراه عشق به تو
خواهي ديد كه چگونه دوستت دارم
در امور عشقي ورزيده است وزندگي اش پر ز ماجراهاي عاشقانه است .. . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نيزبه اثبات مي رساند.
متولدين آبان ماه :
در التهاب شنيدن ترانه ي گام هاي تو هستم
كه به سوي من مي آيي
و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو رادر كنار خود حس كنم
دوستت دارم
هيجان عشق براي او زيبا و پر جاذبه است ودر عشق صادق است.
متولدين آذر ماه :
نجوايي از سوي تو
نگاهي كوتاه از تو
لبخندي شيرين بر لبان زيبايت
و من خود را غرق در عشق مي يافتم
خوش بين است و راستگو. شايد نگاهي شاعرانه به عشق داشته باشد.
متولدين دي ماه :
روزها ماه ها و سال هامي گذرند
و شايد هيچ چيز عوض نشود
جز من
كه بيش از پيش عاشق گشته ام
شايد در ظاهر بي احساس باشد ولي قلبي گرم و پر ز عشق دارد.
متولدين بهمن ماه :
مي خواهم آزاد زندگي كنم
بسان پرندگان مهاجر
ولي قفسي ساخته از عشق تو
جايي است كه همواره روبه آن خواهم داشت
عشق خود را دير ابراز مي كنى و عاشق آزادي است. اولين عشق او قلبش را به تپش در مي آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.
متولدين اسفند ماه :
من آني نيستم
كه بي عشق زندگي را سر كنم
آن گاه كه در رويايي عاشقانه هستم
و چشمانم را ميگشايم
و عشق رويايي ام را در تو مي بينم
در عشق بي نظير است.جذاب و پرنشاط است.احساساتي و رويايي است.
![]()
روي آن شيشه تبدار تورا"ها" كردم،اسم زيباي تورابانفسم جاكردم،شيشه بدجوردلش ابري وباراني شد،شيشه رايك شبه تبديل به درياكردم، باسرانگشت كشيدم به دلش عكس تورا،عكس زيباي توراسيرتماشا كردم............![]()
![]()
من درد تو را آسان ز دست ندهم
دل بر نکنم زدوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
که آن را به صد درمان ندهم
![]()
![]()
از كوچه زيبای تو امروز گذشتم
ديدم كه همان عاشق و معشوقه پرستم
يك لحظه به ياد تو از آن كوچه گذشتم
ديدم كه زسر تا به قدم شوق و اميدم
هر چند گل از خرمن عشق تو نچيدم
آن شور جوانی نرود از ياد
اي راحت و آرام دل من خانه ات آباد
با ياد رخت اين دل افسرده شود شاد
هرگز نشود مهر تو اي شوخ فراموش
كي آتش عشق تو شود يكسره خاموش
هرجا كه نشستم سخن از عشق تو گفتم
با اشك جگر سوز دل سخت توسفتم
خاك ره اين كوچه به خار مژه رفتم
دل مي تپد از شوق كه امروز كجايی
شايد كه دگر باره از اين كوچه بيايی ...
![]()
من از خزان به بهار از عطش به آب رسیدم
من از سیاه ترین شب به آفتاب رسیدم
هم از فریب رهیدم هم از سراب گذشتم
که از خمار به دریایی از شراب رسیدم
به جانب تو زدم نقبی از درون سیاهی
به جلوه ی تو به خورشید بی نقاب رسیدم
اگر نشیب رها کردم و فراز گزیدم
به یاری تو بدین حسن انتخاب رسیدم
مرا به مهر خود آباد می کنی تو غمی نیست
به آستانت اگر خسته و خراب رسیدم
شبی که با تو هماغوش از انجماد گذشتم
به تب به تاب به آتش به التهاب رسیدم
چگونه است و کجا؟ دیگر از بهشت نپرسم
که در تو در تو به زیباترین جواب رسیدم
کتاب عمر ورق خورد بار دیگر و در تو
به عاشقانه ترین فصل این کتاب رسیدم
چرا به ناب ترین شعر خود سپاس نگویم
تو را در تو به معنای عشق ناب رسیدم
![]()
![]()
آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه های مهتابست
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خوابست
خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر بروی دفتر خویش
تن صدها ترانه میرقصد
در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ
می دود همچو خون به رگهایم
آه ، گویی ز دخمه دل من
روح شبگرد مه گذر کرده
یا نسیمی در این ره متروک
دامن از عطر یاس تر کرده
بر لبم شعله های بوسه تو
می شکوفد چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله راز
ناشناسی درون سینه من
پنجه بر چنگ و رود می ساید
همره نغمه های موزونش
گوییا بوی عود می اید
آه، باور نمیکنم که مرا
با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افکن
سوی من گرم و دلنشین باشد
بیگمان زان جهان رویایی
زهره بر من فکنده دیده عشق
می نویسم بر وی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده عشق
![]()
![]()
من مسافرم و تو همچنان می مانی
بمان که روزگار سرنوشت ما را اینگونه رقم زده است
از تلخی روزهای گذشته و شیرینی خاطراتش
چیزهای زیادی ذهنم را پر کرده است
از شبهای تاریکش و از تند بادهای مهیبش
بس خاطراتی تلخ و شیرین دارم
آری من کودکی عصیانگر بودم
روزگار به من آموخت که چه کنم
مهربان و دوست داشتنی اما ...
بودنم را کسی نفهمید و نبودنم را هم کسی ندانست
همیشه برای سفر آماده بودم
و روزگار مرا (مسافر) لحظه های خویش کرده بود
آموختم آنچه به درد امروز فردایم می خورد
کشیدم همه درد ، دردی که مال فرداهایم بود
خندیدم ...
اما روزگار تاب دیدن خنده هایم را نداشت
بی امان دست به کار شد
خشکاند ریشه ی هرچه شادی بود
برید هر چه بهانه برای خندیدن بود
اما گریستم...
چون روزگار بدجوری بهانه گریستن به من داد
سوختم در آتش غمی که روزگار افروخت
اکنون من بهانه ای برای گریستن دارم .............
![]()
![]()
