هر گاه خداوند تو را به لبه پرتگاهی هدایت کرد،
به او اعتماد کن ......
یا تو را از پشت می گیرد ،
یابه تو پرواز می آموزد.
دلم برا همتون تنگ شده کاش دوباره ملاقاتی پیش بیاد.اینم سه تا گل تقدیم سه دوست عزیزم البته مامانمون جاش خیلی خالیه ![]()
![]()
![]()
فقط بعضیا میتونن ادامه مطلبو بخونن کسایی که رمزو میدنن.یه ذره اراده کنی میدونی
ادامه مطلب
ما دو دسته آدم داریم:یکی فقیر پولی ویکی غنی پولی.حالا بعضیا مثل زنبور دور غنیها هستن وبعضیا دوروبر فقیرا.اما این وسط بعضی ها هستن آزاد از هر سو.هم به فقیر وهم به غنی به خاطر انسان بودنشون احترام میزاره چون خودشم انسانه ومیخواد مثل بقیه انسان ها زندگی کنه.
چه کسي ميگويد که گراني اينجاست؟
دوره ارزاني ست...
چه شرافت ارزان،
تن عريان ارزان،
و دروغ از همه چيز ارزان تر....!
آبرو قيمت يک تکه ي نان...
و چه تخفيف بزرگي خوردست قیمت هر انسان!!!!!
وفای اشک را نازم که در شب های تنهایی
گشاید بغض هایی را که پنهان در گلو دارم
چند روزی بود که نمیدونم چرا همه چیزا یه لحظه درست میشد وچند لحظه بعد خراب میشد یه لحظه یه عقیدهای درست میشد وچند لحظه بعد خراب میشد بزرگ تر از اینها بزرگتر های آدما واونایی که دوروبرند نیز یه کارایی میکردند وبعد چند لحظه بعدخرابش میکردند.همه جو گیر میشدن بعد از تو جو در عرض چند ثانیه بیرون می آمدند.کسی نبود ی حرف درستو حسابی بزنه وهمه چیز وهمه شرایطو بسنجه وبعد یه نظر بده وهمه را ساکت کنه.تازگیا با آدمایی روبرو شدم که برخلاف تصوراتم بودن.انگار کسی صبور نیست انگار همه جوگیرن .انگار جو عجیبی هست هیچ کس هم کاری نمیکنه نمیگم کسی پاشه وبرا همه کار کنه نه!ولی چرا چند نفر جمع نمیشن ووحدتی در کار نیست.بچه بودم عجله میکردم که مثل بزرگترها بشم چون فکر میکردم همه بزرگترها خوبن!بچه بودم تو کلاس بهمون یاد میدن که خوب باشیم مثل بزرگترها ولی دریغ از اینکه بزرگترها هم مثل ما بچه ها با هم در حال دعوا کردن هستند.امروز تو کلاسم بچه ها سر هیچ وپوچ با هم دعوا میکردن واز حریم خودشون دفاع میکردن وبعضی وقتها از من بزرگتر از خودشون کمک میخواستن.یه لحظه یادم افتاد که ما بزرگترها سر هیچ وپوچ خودمون دعوا میکردیم.البته این هیچ وپوچ برا هر کسی یه دنیاییه.ولی حرف من اینجاست که بعد از اینکه دعوامونو کردیم بعدش میگیم که گذشت دیگه ولی هیچ وپوچ بود هی !چه دورانی داشتیم.خودشم میگیما که هیچ وپوچ بود ولی با یان حال برا بچه ها وکوچکتر از خودمون هم اونقده بزرگش میکینم که نگو.با ااینکه اونقده تجربه داریم ولی بازم درکش وتفکرشو نداریم چون در اونجا به یه تصمیمه عمیق نرسیدیم.البته بگما همیشه نمیشه اینطوری شد چون با این دفعه8مسئله اساسی روبرو بودم که تو هر 8تاش شکست خوردم.واعتماد به نفسمو از دست دادم.خواهش میکنم از بزرگتر ها که همه چیزو بزرگش نکن خودمم یاد گرفتم که بزرگش نکنم بعد از رسیدن مزه گزشو حس میکنیم...
من از دو کار نفرت دارم : یکی درد و دل کردن که کار شبه مردان است و یکی هم از خود دفاع کردن،جوش زدن،که کار مستضعفین است،آدم های سست.شجاع به همدرد نیازمند نیست،از ناله شرم دارد.مرد پاک را نیز زندگی و زمان تنها نمی گذارند.زندگیش از او دفاع می کند،زمان تبرئه اش می کند،پلیدان هرگز پاکدامنی را نمی توانند آلود.هر چند سنگها را بسته و سگها را رها کرده باشند!
اما یک نوع نالیدن هست که چیز دیگری است.ناله ی غم و غصه و گرفتاری و قرض و از دست عقده دارها و "وز وزیست"ها و "زر زریست"ها و دشمنی های این و آن و آزار اینجا و آنجا...نیست.ناله ی ضعف و عجز نیست ناله مرد است.آنچنان که شیر در شب های عظیم کوهستان می نالد،آنچنان که علی در شب های پهناور نخلستان می نالد.این ناله ی غربت است،گریستن در زیر آوار زندگی کردن است.
"دکتر شریعتی"
من ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان
راه بروم وبه خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد
بنشینم وبه کفشهایم فکر کنم........
با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی
دیده بودمت هزار بار توی رویای قدیمی
به نگاه چشم گریون
یه فرشته رو زمینی چشامو به روت میبندم تا که اشکامو نبینی
باتو فریاده ی آه را میکشم تاج باور
دلای آبی همیشه میمونن بی یارو یاور از کجا باید شروع کرد قصه عشقو دوباره
تا همه بغضای عالم سر عاشقی نباره
غربت آرزوهامون دل طاقتو شکونده نگو تو شهر حقیقت واسه ما جایی نمونده نگودیره واسه گفتن
سهمم از دنیا همینه تو تنهایی شبها کسی اشکامو نبینه کسی اشکامو نبینه
از کجا بایدشروع کرد قصه عشقو دوباره تا همه بغضای عالم سر عاشقی نباره..............![]()
![]()
